داستان وکوس وکون وپستون | رویال

به سايت خوش آمديد !


براي مشاهده مطلب اينجا را کليک کنيد


                                      

                                                                    

خانه » دسته‌بندی نشده » داستان وکوس وکون وپستون

داستان وکوس وکون وپستون

داستان وکوس وکون وپستون
 
داستان سکس با لیلا | داستان سکسی
https://iranaks.wordpress.com/2010/07/14/داستان-سکس-با-لیلا/
Translate this page
Jul 14, 2010 – داستان سکس با لیلا. luglio 14, 2010 di iransms. لیلا يه دختر 23 ساله است با قد 170 تپل و سفید و سینه ای بزرگ و کونی گشاد که در هر هفته یکبار خونه ما مياد. … فکر میکردم واي اگر كيرگلفتم به کون گندش گيرکنه چی میشه توی این فکر بودم یک لحظه احساس کردم یکی داره كيرمو آروم آروم مک میزنه نگاه کردم دیدم …
معصومه خانم مامان امیر | شهوانی
hotgram4.filmiro.com/2017/09/20/…/4906780649966272557.html
Translate this page
Sep 20, 2017 – سلام اولین باری هست که خاطره مینویسم میخوام اولین سکسم با مامان دوستم رو بنویسم منو امیر از بچگی باهم دوست بودیم ما تویکی از شهر های شمال زندگی میکنیم رابطه خانوادگی هم باهم نداشتیم البته اینو بگم که من چند باری هم خواهر امیر رو روشلواری کرده بودم اون مو قع من ۱۳سال داشتم وخواهرش ۹سال امیر هم خودش چند باری ما رو …
کردن الهام تپل | داستان سكسي
https://ajabjayi.wordpress.com/2011/06/25/کردن-الهام-تپل/
Translate this page
Jun 25, 2011 – اولیت بوسو که از گردنش کردم تو بغلم آروم شد رو زمین درازش کردم با سینه های سفیدش بازی کردم بعد چند لحظه شروع کرد به گریه کردن پرسیدم چی شده جواب داد میدونم می خوای بکنیم بعدشم ولم کنی خندیدم گفتمش پس چرا برام وایسادی هیچی نگفت منم ادامه دادم با کون نرمو سفیدش بازی می کردم که دستش رفت سمت کیر …
من و آذر و سپیده (قسمت دوم) | داستانهای قشنگ و زیبا
https://dastans3x.wordpress.com/2008/…/من-و-آذر-و-سپیده-قسمت-د…
Translate this page
Apr 5, 2008 – سینه های سپیده که کمی بزرگتر از سینه های آذر هستش رو با دستهاش می ماله و چنان با نوکش بازی می کنه که هم خودش و هم سپیده کلی کوسهاشون خیس شده و آب انداخته بوده. (آذر حدود 10 سانت قدش بلندتر از سپیده است وخیلی هم خوشکله و سپیده هم که قبلاً براتون گفتم یک کم تپل تر و کون بزرگی داره و صورت قشنگی داره ) …
داستان بهشت قسمت دهم | داستان های بدون سانسور
https://beautyshining.wordpress.com/2010/…/داستان-بهشت-قسمت-د…
Translate this page
Jul 23, 2010 – پرستو همینطورکه کونشوتو بغل محسن جابجا میکردتابهتر وراحت تر بشینه توبغلش وکونشو بزاره سر کیر محسن که یقیناً شق کرده بود……… اونوگرفت … ودرحالیکه بایکدستش پستون سربهوای پرستوراگرفته وفشارمیداد بادست دیگه اش چونه پرستوراگرفت وصورتشو طرف خودش بردولبای اونوبوسید!…. وگفت .
محسن و خواهرزن حشری | داستان سکسی
https://dastan021.tumblr.com/post/…/محسن-و-خواهرزن-حشری
Translate this page
Apr 24, 2017 – محسن و خواهرزن حشری سلام این صرفا ی داستانه،واقعیت نداره من محسنم ۳۸ سالمه،ی خواهر زن دارم ۴۴ سالشه،ازاون تپل گندمیای حشری،با سینه های ۸۵ ،کون تپل طاقچه ای،رونای پر،چندسالی بود که تو نخش بودم ،خودشم…
سکس با دوست مامانم سیما جون | داستان سکسی
https://parsgfx.wordpress.com/2010/07/10/1/
Translate this page
Jul 10, 2010 – منم که دیدم این جوریه با فشار هی عقب جلو می کردم و نوک سینه هاشو تو دستام فشار می دادم .حدودا 5 دقیقه از کون می کردم سیما جونو که یه هو حس کردم داره آبم میاد گفتم سیما جون آبمو چیکار کنم؟ گفت بریز رو دستمال که بدم میاد بریزی رو بدنم گفتم باشه .ولی این قدر حشری بودم که یه هو تمامشو بین رونای گندش ریختم …
داستان های زنان/خانم نزهت الدوله – ویکی‌نبشته
https://fa.wikisource.org/wiki/داستان_های_زنان/خانم_نزهت_الدوله
Translate this page
May 19, 2012 – موهايش را مثل دخترهای تازه عروس می آرايد ؛يعنی. با سنجاق و گيره بالا می زند.پيراهن های «اورگاندی» و تافته می پوشد ، با. سينه های باز و دامن های «کلوش».و روزی يک جفت دستکش سفيد هم عوض. می کند.روزی سه ساعت از وقتش را پای آينه می گذراند.ده ساعت می خوابد. و باقی مانده را صرف ديد و بازديدهايش می کند ، و حالا ديگر …
آقا محمد و مامانم! | داستان سکسی
https://dastanesexy.wordpress.com/2007/10/24/آقا-محمد-و-مامانم/
Translate this page
Oct 24, 2007 – سراغ لب و سینه های مامانم بعدش رفت پایین پایین تر تا رسید بین پاهای مامانم و اون وقت بود که آه کشیدنای مامانم شروع شد. دو تا پاهای مامانم رو شونه های آقا محمد بود و سر اونم بین پاهای مامانم. اون وقت مامانمو با سینه خوابوند رو تخت و با زبون شروع کرد لیسیدن کون مامانم بعدش آب دهانشو زد نوک انگشتاش و کرد تو کون مامانم و …
TehranDad on Instagram: “تا بره بعد که رفت متوجه شدم که با هم راحتن و …
https://www.instagram.com/p/BElI2JqsSk4/
Translate this page
Apr 24, 2016 – نگام حشری بود تنها چیزی که اون موقع میخواستم کیر بود ..گاییده بشم ..همون جور لخت رو صندلی نشسته بودم و با کوسم ور میرفتم دستامو به نشانه تمنا دراز کردم واز کمر بند کشوندمش سمت خودم کمر بندشو باز کردم همون جورم از رو شلوار کیرشو لیس میزدم ..محمودم پشتم ایستاده بود و سینه هامو فشار میداد .شلوارشو دراوردم و …

 


تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز
NS