داستان ارباب و برده | رویال

به سايت خوش آمديد !


براي مشاهده مطلب اينجا را کليک کنيد


                                      

                                                                    

خانه » دسته‌بندی نشده » داستان ارباب و برده

داستان ارباب و برده

داستان ارباب و برده
 
داستان ارباب و برده
https://shahvani.com/dastan/tag/ارباب%20و%20برده
Translate this page
نام داستان, بازدیدها. سعید هستم، برده‌ی مرتضی, 76427, 22, 2. لذت بردگی میسترس شقایق, 124244, 7, 2. پابوسی خاله, 194374, 4, 1. من یک برده ام, 76572, 5, 1. دوست دختری که تخمم رو گایید, 106658, 8, 1. برده ی المیرا شدم, 133078, 7, 0. سکس من و اربابم غفور, 146173, 6, 1. کامبیز یک ساعت برده ام شد, 76290, 3, 1. برده سحر و ناهید …
‎جنده کردن مهسا · ‎لذت بردگی میسترس شقایق · ‎داستان ارباب و دختره برده (۱)
داستان برده
https://shahvani.com/dastan/tag/برده
Translate this page
دنیا کوچولو برده ی دخترای لزبین, 38402, 2, 7. بردگی برای نامادری (۱), 46914, 5, 3. عمه مادرمو گایید, 76234, 1, 21. بردگی نوشین برای ژینوس دختر پولدار, 38799, 3, 5. شدید ترین بردگی جنسی برای زن, 37920, 0, 3. برده زنم شدم, 42026, 3, 7. من و پارمیس و رها, 35177, 4, 6. کون دادنم به ارباب منصور و زنش, 33297, 7, 18. اولین تجربه ی …
lena on Instagram: “قسمت هشتم;دیگه جورابمو شستم و اومدم بیرون هم خالی …
https://www.instagram.com/p/BSx63gwFaEc/ – Translate this page
Apr 12, 2017 – من و میگی اصلا حالم خیلی خراب شد.چون هیچ وقت فکرشم نمیکردم یلدا با پسری دوست باشه و براش اینجوری باشه.خلاصه از همه چی داشت با علی آقا حرف میزد و میگفت و میخندید منم رسیدم به میز جلوش که وسایلشو برداشتم و مرتب کردم و شروع کردم به دستمال کشیدن. #داستان#ارباب#برده#جوراب#پا#اسلیو#فتیش#نوکر
حقارت – داستان ها و مطالبی پیرامون رابطه‌ی ارباب برده و علاقه به تحقیر شدن
https://hegharat.wordpress.com/
Translate this page
داستان ها و مطالبی پیرامون رابطه‌ی ارباب برده و علاقه به تحقیر شدن.
داستان (میسترس نرگس) | عاشقان بردگی برای خدای خود یعنی ارباب هستی
https://bardemistresshasti.wordpress.com/…/داستان-میسترس-نرگس…
Translate this page
Mar 2, 2008 – داستان (میسترس نرگس). اینم یکی دیگه از داستان ها. سلام. امروز میخوام یه داستان بگم برمیگرده به پارسال همین موقع ها. من خودم 19 سالم هست و حس اسلیو بودن و دارم و از بچگی دوشت داشتم برده ی خانم ها باشم و بهشون خدمت کنم اما هیچ کس ارباب من نمیشد و کلا تو ایران میسترس پیدا نکردم یا جن.. بودن و پول میگرفتن و …
پسر مغرور | عاشقان بردگی برای خدای خود یعنی ارباب هستی
https://bardemistresshasti.wordpress.com/2008/02/03/پسر-مغرور/
Translate this page
Feb 3, 2008 – و بيشتر اون ها الان برده هاي حرفه اي من هستند ولي بعضي هايي هم بودن كه با شكايت به دانشگاه و … ميخواستند من رو خراب كنند كه با تحديد ها و ديدن من ميترسيدند و حرفاشون رو پس ميگرفتند.يكي از داستان هاي من بر ميگرده به سال پيش كه من در حياط دانشگاه بودم و با دوستام مشغول حرف زدن و برده هام هم اون طرف به دستور من …
ارباب و برده | خفن
https://xxxkhafanxxx.wordpress.com/category/داستان/ارباب-و-برده/
Translate this page
May 12, 2010 – اسم من سمانست من با برادرم زندگی میکردم که 25 سالش بود . پدر مادرمون 1 سال پیش تو تصادف فوت کرده بودند . من خیلی به اونها وابسته بودم و زیاد حرف برادرم رو گوش نمیدادم . همش میخواست رییس بازی در بیاره . داستان از آنجا شروع شد كه برادرم عازم سفر شد و من را كه در آن زمان 15 ساله بودم به خانه دايي بزرگم فرستاد تا …
ارباب و برده | صد داستان سکسی
shahvatnak.com/category/ارباب-و-برده/
Translate this page
Nov 19, 2017 – سلام اسمم ترانه س خاطره ای که می خوام براتون بگم شروعش مربوط میشه به ده سال پیش… وقتی من 6 سالم بود یه دختر کوچولوی لاغر چشم ابرو مشکی.یه برادرم داشتم که 8سال از من بزرگ تر بود یعنی چهارده ادامه مطلب →. ارسال‌شده در ارباب و برده | 3 پاسخ …
داستان اسارت (قسمت ششم) | تحقير
https://tahgheer.wordpress.com/2012/01/…/داستان-اسارت-قسمت-ش…
Translate this page
Jan 30, 2012 – خانوم بند بلندی که از قلاده نسترن آویزان بود را میکشید…نسترن میلرزید و آرام قدم بر میداشت…آب دهانش از سوراخهایی که بر روی توپی که در دهانش تعبیه شده بود بیرون میریخت…خانوم ناگهان ایستاد…افسار نسترن را به دست خانم اردلان داد و گفت: – یه کم بچرخونش…ميخوام راه بره…تا من اینا رو باز کنم…… خانم…
(Fetish Stories) داستان های فتیش – صفحه 5 – انجمن لوتی
https://www.looti.net/12_540_5.html
Translate this page
با سلام اول بگم این داستان واقعیته و من بابقیه کاری ندارم من سعید 18سالمه و کلا حس خاصی نسبت به پای خانوما دارم و از بچه گی دنبال جورابای خاله هام و زن عموهام بودم و حسابی بو میکشیدم واقعا لذت بخش ….. همممم، نخیر، حالا که تو برده من هستی‌ نمیتونی‌ منو مامان صدا بزنی‌ دیگه ” یکم فک کرد و گفت ” مثلا ، خانم، یا سرورم ، یا ارباب چطور؟ “

 


تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز
NS